تبليغاتX
قصر یخی
حالا تو قصر یخی بی تو من منتظرم ............


ترجیح می دهم در خیابان با کفشهایم راه بروم و به خدا فکر کنم نه اینکه در مسجد بنشینم و

به کفش هایم فکر کنم

                                      (دکتر علی شریعتی)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم شهریور 1388ساعت 14:40  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 


خاطرمان باشد به یاده هم باشیم شاید سالها بعد در گذره جاده ها بی تفاوت از کنار هم بگذریم و بگوییم آن


                           غریبه چقدر شبیه خاطراتم بود!


+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم شهریور 1388ساعت 18:3  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 22:57  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 

+ نوشته شده در  جمعه بیستم شهریور 1388ساعت 22:40  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 14:19  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 



عشق کلید هر قفلی است به شرطی که قفل دلت هرز نباشد که با هر کلیدی باز شود.


بدترین دلتنگی اینه که کسی را احساس کنی ولی در کنارش نباشی.


اگر به تو زل نمی زنم رازی است که با نگاه فاش می شود...


بزرگترین درس زندگی اینه که بدونی گاهی احمق ها هم درست می گن.





+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم شهریور 1388ساعت 14:4  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 


تنهایی آدمها به عمق یه دریاست ولی برای پر کردنش یه لیوان محبت کافی است

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت 14:48  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 
خاطرم نیست تو از بارانی .یا که از نسل نسیم ؟

هر چه هستی گذرا نیست هوایت .بویت.فقط آهسته بگو: با دلم می مانی؟؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم مرداد 1388ساعت 15:9  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 
ای خدا من با کسی کاری ندارم                            ولی زخم از همه خوردن شده کارم 


از غریب و کسی که وصله جونه                             پشت پا خوردن و مردن شده کارم


کاشکی هشیاری نصیبم نمی شد                          آخه هشیاری غم بزرگیه 


بعضی ها قید همه چی رو زدن                               بعضی ها اسیر اقبال بدن  


اون بالا نشستی  گوش کن ای خدا                         چه عذابیه به دنیا اومدن


هر کجا پا می ذارم هر جا که می رم                         پیش  چشمام می بینم حلقه داری


ای خدا من خودمم هیچ نمی دونم                            چرا هر گل پیش چشمام  میشه خاری


ای خدا هر کسی از راه می رسه                              می کنه چاه دو رنگی پیش پام  



+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم مرداد 1388ساعت 12:35  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 
باران باش ببار نپرس پیاله های خالی از آن کیست؟
+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم مرداد 1388ساعت 11:43  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 
می دونم تولد و مرگ هست پس فاصله این دو را خوب زندگی میکنم.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 23:43  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 
نه من می تونم از این گذر گاه بگذرم نه تو .چون من به این جاده بی اعتمادم و تو به گام های خویش.
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم تیر 1388ساعت 23:19  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 

بدترین دلتنگی اینه که کسی را احساس کنی ولی کنارش نباشی .

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 16:11  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 
نمی تونم به همه خوبی کنم ولی می تونم خوبی رو به همه نشون بدم.

گاهی لازمه واسه یافتن راه خروجی از تاریکی گسی به سیاهی عادت کنیم.

به خدا اعتماد دارم ولی فراموش نمی کنم که در ماشینم را ببندم تا ندزدنش.

میدونم تا آسمون راهی نیست ولی تا آسمونی شدن راه بسیار است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام تیر 1388ساعت 15:18  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 

سلام به برو بچ ممنونم از همه شماها كه به قصر يخي دوستتون پيام سر ميزنيد بچه ها از من سراغ آقا پيام را گرفتن گفتم به همتون بگم من هيچ خبري از پيام ندارم من تو سايت پيام مهمون يا يه جور مسافر بودم پيام يه سايت ديگه داره منو با قصر يخي گذاشت و رفت و حتي اسم سايتش هم نمي دونم اگه پيداش كرديد سلام منو برسونيد و من نخواستم سايتش تنها باشه واسه همين جاي پيام مطلب گذاشتم رخت يا علي...

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم فروردین 1388ساعت 15:56  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 
تلخ ترين اشك هايي كه بر مزار رفتگان مي ريزيم بخاطر حرفهاي ناگفته و كارهاي نا كرده است

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 22:34  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 
-اگر خداوند آرزويي در دل تو قرار داده بدان كه توانايي رسيدن به آن را در تو ديده است.

-از من فاصله نگير تا فاصله فكر نكنه كه تونسته بين ما خودشو جا كنه.

-زندگي يك پل است از روي آن بگذر ولي روي آن پل خانه نساز.

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 22:23  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 

+ نوشته شده در  شنبه یکم فروردین 1388ساعت 22:9  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 17:3  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 
+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 16:49  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 
دنیای پرنده ها به وسعت قفس است و دنیای من به اندازه ی چشمهای تو...پلک نزن دنیای مرا به هم نریز... 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم مرداد 1387ساعت 11:1  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 
+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 17:2  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 

بر سنگ قبر من بنويسيد خسته بود اهل زمين نبود نمازش شكسته بود برسنگ قبر من بنويسيد شيشه بود تنها از اين نظر كه سراپا شكسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد پاك بود چشمان او كه دائماً از اشك شسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد اين درخت عمري براي هر تيشه و تبر دسته بود بر سنگ قبر من بنويسيد كل عمر پشت دري كه باز نمي شد نشسته بود

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 23:50  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 23:34  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 23:29  توسط ندا(مهمون قصر یخی) | 


دستتو بزار رو قلبت
.
.
.
.
گذاشتی؟
.
.
.
.
بزار دیگه
.
.
.
.
صداشو میشنوی؟ آرزومه که سال ها بتپه, حتی اگه برای من نباشه

 

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 16:47  توسط پیام جان | 
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم فروردین 1387ساعت 16:33  توسط پیام جان | 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 20:24  توسط پیام جان | 

 




خدايا منو ببخش ...

بخاطره همه گناهام ...... خداجون ميدونم دنيا خيلي کوچيکه...

ميدونم همه چيز زود ميگذره ....

خداجون دلم خيلي گرفته ...

خيلي زود داره دير ميشه ...

خدايا امشب مي خواهم فقط با خودت دردودل کنم...

مي خواهم بگم که جز تو کسي رو ندارم ....

خدايا فقط تو رو دارم ......

فقط تورو .......


+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت 15:36  توسط پیام جان | 
+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387ساعت 20:1  توسط پیام جان |